مزرعه قدیمی، زراعت بی حساب
کاشت، داشت، برداشت
خان ِ زورگو
تو، من
گرمای ما پشتِ خرمنهای بلند؛ له له زدن هایمان
ندای ِ طبیعت، صدای ِ طبیعی
آدم.....
آدمک...........
آدمکش...
پاسبانی در کار نیست، جرمی ندارد
تو خودت را کشته ای؛ آدمکش
کنارم بنشین و ثانیه ها را با من بشمار، اکنون زمان دل باختن به لحظه هاست
<منو ببر از اینجا بازم دوباره>
من به فال ورق گرفتارم. تاروت ِ من با علم ِ اعدادم ، سر ِ ناسازگاری دارد
من به آدم های جنی معتقدم و مرا بیشتر ار آدم های شیطان و فرشته می ترسانند
تو گرفتار ِ حرف می شوی. حرف ، حرف ، حرف! سازنده دنیای ی ما . آتیه ساز ِ اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی؛ دلخوشی ِ ما؛ بنیانگذارِ دروغ هایمان.
ما زیستی چندگونه بر می گزینیم. دنیای ِ حرف ، عالم ِ خواسته ها(توهمات) و حقیقت ِ زندگی که به فلان جای ِ داشته یا نداشته مان است
و مایی که مدام غر می زنیم
من با خواسته هایم ازدواج می کنم و فرزندی متوهم به دنیا خواهد آمد که سالها حرف خواهد زد


"حقيقت زنداني نيست "
زندگي گشودن راز تو نيست!
گاه،رازي نيست !
من هم فكر مي كنم نشانه مي بينم،شايد از دسته آدم هايي كه چيزي مي بينند(من هم مثل تو دارم مي خندم، اصلاْ نگران نباش تنها نيستي!)
اين هم يك نشانه بود و من اكنون آرامم
پس از ضيافت ساده تولد چند سالگيم كه امروز جشن گرفتمش
هديه من به خودم غم آلود نبودنم بود وهديه او به من يك نشانه.
آرامم كرد....
گربه ي كوچكم كه پشت دزگير آهني پنجره بي تابي مي كرد؛دستانم را مي ليسد.
عصري فيلم "Girl, Interrupted" را ديدم، توصيه مي كنم ببينيدش.